قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دست نوشته های یک هیولای نویسنده آماتور + پروفایل رو بخون تا بفهمی چرا هیولا!

سه شنبه یازدهم شهریور 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

Lady in Red

قرمز....
خیلی بهت میاد....
یعنی هرچی بپوشی بهت میاد....
در اصل تویی که به لباسا میای :)

تو این شیش سال اولین باریه که از اومدن پاییز می‌ترسم، می‌ترسم پاییز بیاد و تو بداخلاق باشی، از نگاهم بدت بیاد، از من بدت بیاد

ولی بازم روزشماری می‌کنم پاییز بیاد، دلتنگ دیدارتم، چشم انتظار روز تولدت



:: برچسب‌ها: گلبهار, پاییز, انتظار


سه شنبه چهارم شهریور 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

نکنه

نکنه ازم متنفر بشی

نکنه حس کنی یه مزاحمم

نکنه بودنم باعث آزارت بشه

نکنه یه بدخواه دلتو ازم سیاه کنه

نکنه دوستات بشینن در گوشت از نقص و داغونیم بگن و تو رو ازم متنفر کنن

نکنه و نکنه و نکنه

«گلبهار

همه‌ی دنیامی

نکنه دنیا رو رو سرم آوار کنی»



:: برچسب‌ها: گلبهار, آشفتگی


جمعه دهم مرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

نگاهش

اومد درو واسه برادرش باز کنه، چند لحظه نگاهم کرد
هرگز همچین کاری نکرده بود!!



:: برچسب‌ها: گلبهار


جمعه دهم مرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

آسم + سینوزیت

اخیرا این آسم بدجور داره اذیتم می‌کنه، نفسم تنگ می‌شه و نمی‌تونم بخوابم، سینوزیت هم که دیگه ماشالا تکمیلش کرده




پنجشنبه دوازدهم تیر 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

عقب نشینی نمیکنم

6 سال تحمل نکردم که جا بزنم، هر جور شده دلش رو بدست میارم



:: برچسب‌ها: گلبهار, عشق


سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

بهت حق میدم

دارم میرم دعا کن بر نگردم

گلبهار جان، همین که آبروم رو نبردی ازت ممنونم.
بهت کاملا حق میدم، نه قیافه، نه هیکل، نه صدا، نه پول، نه کار، نه حتی یه دست لباس درست حسابی...
با چه رویی بهت ابراز علاقه کردم؟
بهت حق میدم.




سه شنبه بیستم خرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

داد

خواهرم نامه رو داد

هنوز اتفاقی نیوفتاده

خیلی میترسم

بدنم داره میلرزه

خدا کنه کسی نفهمه



:: برچسب‌ها: نامه, گلبهار


یکشنبه هجدهم خرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

ما به خرداد پر حادثه عادت داریم

فردا یعنی ۱۹ خرداد ۱۳۹۳ گلبهار می‌ره کارنامه‌ش رو بگیره.

قراره خواهرم رو بفرستم بره باهاش حرف بزنه.

بعدش آبروم تو دست گلبهار امانت می‌مونه، اگه به خانوادش بگه پدرش آبرومو تو در و همسایه میبره، داداشاش میشن دشمن خونیم، دیگه هیچوقت نمی‌تونم بهش برسم.

اما خب باید ریسک کرد، نمیشه که دست رو دست گذاشت تا همه چیز خود به خود درست شه، به هرحال ما به خرداد پر حادثه عادت داریم.

بیشتر از همهٔ مواقع به دعاتون احتیاج دارم، تنهام نزارین.



:: برچسب‌ها: گلبهار, نامه, آبرو


سه شنبه سیزدهم خرداد 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

دبیرستان

آخرین امتحانش رو داد، امسالم هیچ کاری نکردم.

احتمال میدم تا بعد تابستون نبینمش.

امسال میره دبیرستان، وارد یه دنیای دیگه از زندگیش میشه.

یادمه وقتی رفتم دبیرستان فک میکردم بزرگ شدم، از دوستام جدا شده بودم، تک و تنها تو یه منطقه که برام نا آشنا بود، بهش میگفتن تبعیدگاه امام صادق، هرکی از مدرسه‌شون اخراج میشد منتقلش میکردن اونجا، معلمای تازه کار و معمولا خشن یا اونایی که با نماینده شهر یا رئیس آموزش پرورش مشکل داشتن رو اونجا بهشون کلاس میدادن، آمار مردودی خیلی بالا بود، ما قلعه پایینی بودیم و مدرسه تو قلعه بالا بود، از قدیم بین این دوتا منطقه دعوا و اختلاف بود، خلاصه پر بودم از استرس و یکم ترس. اما خب اونجا هم دوستای خوبی پیدا کردم، یادش بخیر چه زود گذشت.

نمیدونم گلبهار چه حسی داره واسه دبیرستان، احتمالا هیجان داره، اونم مدرسه‌ش قلعه بالا میشه، ایشالله موفق باشه.

دلم براش حسابی تنگ میشه.



:: برچسب‌ها: خاطره, دبیرستان, گلبهار


جمعه بیست و نهم فروردین 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

دعا کنین

داداش گلبهار یه هفته‌ست گوشه بیمارستان افتاده
گلبهارم یه چشمش خونه یه چشمش اشک

برا داداشش دعا کنین توروخدا

بعدا اضافه شد: حالش خوب شد خداروشکر




چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

زادروز

24 سالم شد .....




جمعه یکم فروردین 1393
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

1393

بهار بی گلبهار خزانی بیش نیست....

عیدتون مبارک



:: برچسب‌ها: گلبهار, عید, دلتنگی


چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

یکی رَفت یکی دیگه اومد

92 دیگه آخراشه، سال نحسی که فقط توش درجا زدم، تصمیم داشتم تو 92 تکلیفم رو روشن کنم، اتفاقا یه نامه هم نوشتم (همین پست قبلی)، ولی یه سری مسائل و ترس باعث شد کاری نکنم، الانم یه هفته‌ست ندیدمش، دلتنگِ دلتنگم، سالی که بخواد با دلتنگی شروع شه خدا آخرشو بخیر کنه...
تو 93 گلبهار دبیرستانی می‌شه، خدا کنه امسال جرأتش رو پیدا کنم.
باید امسال یه تکونی به خودم بدم، اینجوری نمی‌شه، چشم بهم گذاشتم شیش تا عید گذشت، دست رو دست بزارم دیر میشه.
مثل من مثل کسیه که تو اتاق نشسته و دعا میکنه چراغ روشن بشه، صد سال هم دعا کنه چراغ به خودیِ خود روشن نمیشه، تو چند ثانیه میتونه بلند شه و چراغو روشن کنه ولی نشسته دعا میکنه.

تو 92 سه تا از دوستام رو از دست دادم، دو تا از دوستام داماد شدن، نمیدونم سال خوبی بود یا بد.




دوشنبه شانزدهم دی 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

خصوصی




یکشنبه سوم آذر 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

اخم نکن

تو رو خدا اخم نکن، آخه محمد جز تو کیو داره که قلبش براش بتپه.... اخمت قلبمو ریش ریش میکنه


چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

مسئولی.....

توی کامنتامو میخوندم، یه کامنت قدیمی نظرمو جلب کرد، یه بخشش رو این زیر کپی کردم:

آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی .........




سه شنبه هفتم آبان 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

دیو vs دلبر

یه طرف قصه یه هیولاست با جیب خالی و تنهایی و کلی ضعف جسمی، یه طرف دیگه‌ش هم گلبهار و دلبریاش و خانوادهٔ سخت گیرش و زخم زبونای مردم و کلی مشکلات دیگه.

هیولا تنهاست، خیلی تنهاست، بیشتر از هر وقت دیگه احساس تنهایی میکنه، جای خالی گلبهار عین بختک افتاده رو زندگیش!!

هیولا واسه یه لحظه آرامش باید کلی مکافات و استرس بکشه، نباید کسی ببینه که گلبهارو میپاد، بابا ننش نفهمن، کسی اونجا ننشسته باشه، بابای گلبهار اونجا نباشه، خیابون خلوت باشه، گلبهار بدعُنُق نباشه که تو این 23 ثانیه که از سر کوچه تا در خونه رو طی میکنه هیولا چند ثانیه آرامش بگیره.

واسه چند لحظه آرامش این همه باید تاوان پس داد!!

پ.ن: وقتی یهویی و خارج برنامهٔ همیشگی میبینمش داغون میشم، گریه‌م میگیره
پ.ن: دیو و دلبر واسه دنیای فانتزی والت دیزنی‌ـه، اینجا دیو و دلبرش واقعیه



:: برچسب‌ها: گلبهار, تنهایی


سه شنبه دوم مهر 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

گلبهار 15 ساله شد

امروز سالروز تولد گلبهار عزیزمه، چهاردهمین سال زندگیش هم گذشت و وارد سال پونزدهم شد، مبارکش باشه :)

امسالم نشد بهش تبریک بگم و مثل سالهای قبل باید همینجا تبریک بگم که بعدا بیاد ببینه، اتفاقا یه دست بند بافتنی با کمک خواهرم براش درست کرده بودم که اگه قسمت شد بهش بدمش، ولی خب نشد دیگه.

پ.ن: دیروز دیدمش، فداش بشم خیلی سنگین و پرغرور رفتار میکنه :)



:: برچسب‌ها: گلبهار, تولد, هدیه


یکشنبه سی و یکم شهریور 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

مهر

تابستان لعنتی، برو که کمرم را شکستی

سلام بر مهر، ساقی لحظات خوش دیدن گلبهار، ماه مهربانی

ســــــــــــــــلام بــــــــــــــر مـــــــــــــــهـــــــــــــــــر




چهارشنبه بیستم شهریور 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

حس و حال این روزای من

حس و حالم مثل ملوان یه قایق شکستست وسط طوفان مواج که دنبال یه کورسو از یه فانوس میگرده یا یه گوسفند که می‌دونه سرنوشتش ذبح شدنه ولی تقلا میکنه و فرار میکنه



چهارشنبه ششم شهریور 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

ماهپاره!!!!

آقا جان، عزیز من، جلوی بچه‌ت (خواهر برادر کوچیکت) که در حال رشده و شخصیتش داره شکل میگیره این سریالای کوفتی جم تی وی و فارسی1 رو نزار...
خودت که سنی ازت گذشته هیچی ولی بخدا زندگی بچه‌تو (خواهر برادر کوچیکتو) داغون میکنی
بــــــــــــــــــفـــــــــــــــــهــــــــــــــــم ایــــــــــنـــــو



:: برچسب‌ها: نصیحت, ماهپاره, تربیت


یکشنبه سوم شهریور 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

گفتم ....

چند روز پیش ماجرای این چند سال دلم و گلبهارو به آبجیم گفتم، بیچاره اونم خیلی ناراحت شد، دو دله که چکار کنه، میخواست منصرفم کنه ولی نتونست، گفت هروقت دیدمش میرم باهاش حرف میزنم، بهش گفتم بزار خودم موقعشو بهت بگم، گفت باشه.

دیشب بعد 42 روز گلبهارو دیدم....



:: برچسب‌ها: گلبهار, عشق


چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

ای ران سل

آخه ایرانسل عمو من با کی از 1 شب تا 7 صبح مکالمه کنم؟

تو هم گیر آوردی هی دس رو دلمون میزاری، بیا هرچی لازم داری بردار برو دست از سرم بردار...



:: برچسب‌ها: تنهایی, ایرانسل


یکشنبه بیستم مرداد 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

ماه

هنوز ماهم را رویت نکردم، چه عیدی؟ چه کشکی؟




جمعه هجدهم مرداد 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

خیال خام

 گاهی وقتا تو خیال خامم فکر میکنم شاید تو هم منو دوست داشته باشی، شاید اونقدری برات ارزش داشته باشم که یه جایی تو یه دفتر کوچولو با اون دستخط بانمک کودکانه ت چند خطی هم درمورد من بنویسی، فکر میکنم پیش خودت میگی پس این لعنتی کی میاد بهم ابراز علاقه کنه و باهام قهر میکنی پیش خودت و چند روزی مثل الان که 28 روزه ندیدمت خودتو ازم پنهون میکنی، خیال میکنم شاید تو هم یه عکسی از من قایم کردی پیش خودتو بعضی وقتا نگاش میکنی....
رویای اینکه یه روز بهم میگی محمد دوستت دارم کمرمو شکست ...
بهت حسودیم میشه که یه نفر اینقدر دوستت داره و درباره تو مینویسه، خوشبحالت دختر



:: برچسب‌ها: گلبهار, عشق, هیولا


پنجشنبه دهم مرداد 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

لعنت به چراغ سرخ...

دیشب خوابشو دیدم، دلم دستاشو خواست

لعنت به این دنیا، لعنت به قوانین و چهارچوبای دنیا، لعنت به این دنیا که این همه قانون مسخره براش درست کردیم، یه دل خسته واسه رسیدن به دلدارش باید خونه، ماشین، کار، پول، قیافه، شخصیت، غیره و غیره داشته باشه...

لعنت به این قانونای بی رحم.



:: برچسب‌ها: دلتنگی, خواب, گلبهار


چهارشنبه نهم مرداد 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب




پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

هر شب ...

اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب حُرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه، ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه

پ.ن: نیازی به ذکر منبع ندارد




چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

یه روز خوب ....

یه روزِ خوب پَسْ کِی میخوای بیای؟ اَصْلاً میای؟




چهارشنبه دوازدهم تیر 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

چیطور شد که ایطور شد

تو کوچه نشسته بودم، فقط 17 سالم بود، سوم دبیرستان بودم، بچه‌های همسایه رو به رویی داشتن توپ بازی میکردن، توپشون افتاد تو جوب جلو پام، دختره اومد و رفت تو جوب، دست کرد تو جیبش یه چیزی داد دست داداشش گفت اینو بنداز دور، داداشه هم صاف پرتش کرد جلو پای من، دختره اومد از جلو پام برش داشت و رو به داداشش گفت این آدمه اینجا نشسته، نباید اینجوری باش برخورد کنی!!

دیگه نفهمیدم چی شد، از اون شب به بعد کار هر شبم شد اومدن و تماشا کردن بازی این دوتا، یه چندسالی گذشت، دختره بزرگ شد، دیگه نمی‌اومد تو کوچه توپ بازی کنه، فهمیدم بهش وابسته شدم، فهمیدم دلمو برده، فهمیدم همهٔ آرزوم شده.



:: برچسب‌ها: گلبهار, عشق, هیولا