قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دست نوشته های یک هیولای نویسنده آماتور + پروفایل رو بخون تا بفهمی چرا هیولا!

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

درخت‌ها هم

اگر باغبان نمی‌شوید، به درخت‌ها آب ندهید!

درخت‌ها هم به طرز عجیبی دلبستهٔ باغبانشان می‌شوند، خیال می‌کنند شما باغبانشان هستید




یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

چشمانت

+ چشمات اذیتت نمی‌کنه؟

- نه

+ ولی روزگار منو سیاه کرده ...

پ.ن: چشمانی که هرگز رنگشان را ندیدم....




جمعه بیستم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

کمکم کن

دیشب...

اومدی به خوابم...

آخه چطوری فراموشت کنم وقتی جز خوبی ازت ندیدم؟ این همه تلاش کردم یه بدی، فقط یه بدی ازت پیدا کنم تا بکوبمش تو سر این دل بی‌صاحاب که بیخیال شه، که بگم تو هم یکی هستی مثل بقیه، تو هم تابع این قانون هیولایی هستی....

ولی نتونستم، چیزی جز پاکی و معصومیت ازت پیدا نکردم، چیزی جز مظلومیتت ندیدم

کمکم کن...

چطور ممکنه آدم یکیو که دوست داره یهو و بی دلیل دیگه دوست نداشته باشه؟

گلبهار پاک و معصومم کمکم کن...



:: برچسب‌ها: گلبهار, خواب, عشق, هیولا


چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

نیومد که بره...

اون هیچوقت نیومد که بخواد بره

مــ ـ ـ ـن جا زدم




سه شنبه دهم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

من از پایان می‌ترسیدم و آغاز کردم....

نمیدانم تا حالا آهنگ "امشو شوشه" رو گوش کرده‌اید یا نه، ولی حتم دارم تاحالا هیچکدامتان با این آهنگ مثل یک بچه ننشسته‌اید زارزار اشک بریزید.

امشو شوشه را اگر از زاویه‌ی دیگری بنگرید می‌بینید بسیار غمناک است، مثلا قبلا این آهنگ را گوش می‌دادید و فکر می‌کردید یک روز می‌شود که امشو شوشه، ولی یک شب به خودتان می‌آیید می‌بینید هیچوقت امشو شوش نیست، یعنی یک روزی می‌شود که شوش هست ولی برای شما نیست، برای خودش است و یک غریبه، غریبه‌ای که نمی‌دانی وقتی او را ببینی چه حسی بهش داری، او که گناهی نکرده، فقط امشو شوش بوده، شاید هم نبوده، فقط تظاهر کرده که هست، تو که از درون کسی خبر نداری، فقط می‌دانی برای تو دیگر امشو شوش نیست، باید ببندی بارو بقچه‌ات را و بزنی به جاده و بروی، بروی همان مبدایی که الان شده مقصد و دیگر هیچوقت هم منتظر نباشی که یک روزی "امشو شوشه".

پ.ن: خداحافظ گلبهار همیشه عزیزم، و خداحافظ "امشو شوشه"



:: برچسب‌ها: پایان, گلبهار, حقیقت


سه شنبه دهم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

.......

نیستی

جات خالیه

خیلی هم خالیه

کاش بودی

کاش می‌فهمیدی




پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

گریستن حق مرد است

مرد که باشی

کار که نباشد
محتاج همان کار کارمندی باشی که خیلی‌ها عارشان می‌آید
مدرک لیسانست را قاب دیوار کنی
از عالم آدم برای بیکار بودنت سرکوفت بشنوی
برای دو زار غرور مردانه ات را بشکنی و دستت را جلوی پدرت دراز کنی که خیلی‌ها پدر هم ندارند
بخاطر بی پولی و بی کاریت معشوقت ازدواج کند و برود
و حتی نباید اشکی بریزی چون مرد که گریه نمیکند
از هرچی مردی و مردانگی است بیزار میشوی
گاهی وقتها مردان هم محتاج قطره‌ای اشکند، گریستن حق مرد است ولی (مرد که گریه نمی‌کند)




چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

روز دروغ

یه رسم جدیدالظهور بین رسانه‌ها و وبلاگ‌ها هست که روز اول آوریل رو یه خبر دروغ منتشر میکنن که به اون April Fools (به فارسی: دروغ اول آوریل) میگن.

در ایران خودمون هم به تبعیّت از این رسم دروغ سیزده باب شده.

منم گفتم یه دروغ اول آوریل به مخاطبام بگم به پیروی از این رسم و مطلب قبلی با عنوان خراب شد یه دروغ اول آوریل بود و خوشبختانه اتفاق نیوفتاد.

از دوستانی که این مطلب رو باور کرده بودن کمال عذرخواهی و شرمندگی رو دارم.




دوشنبه دوازدهم فروردین 1392
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

خراب شد

این متن یک دروغ اول آوریل بود و اتفاق نیوفتاده خوشبختانه

همه چی خراب شد

داداش گلبهار عکسشو تو گوشیم دید، کلی دعوا کردیم، یه کتک مفصلم خوردم
دارم می‌میرم، نمی‌تونم جلو اشکامو بگیرم، بخدا من دوسش دارم، هیچوقت نگاه بدی بهش نداشتم، خیلی نامرده، بعد یه عمر رفاقت فکر بد درموردم کرد :(




چهارشنبه سی ام اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

بـ ـ ـ ـهار شد

بالاخره بهار شد، به همتون تبریک میگم، عیدتون مبارک باشه

1391 برای من هم اتفاقات خوب داشت هم بد، خوب اینکه دوستای خیلی خوبی پیدا کردم که کلی برام ارزش دارن، مثل آبجی و داداشای واقعیم دوسشون دارم، بد هم اینکه دوتا دندون آسیابم رو از دست دادم و دیگه نمیتونم راه برم.

تو سال جدید معلوم نیست چه اتفاقایی بیوفته، ولی من از خردادش میترسم، اونایی که سیاست حالیشونه دلیلشو میفهمن.

امسال به احتمال قوی تکلیفمو با گلبهار روشن کنم، یا امسال، یا هیچوقت.

پ.ن: بهار بی گلبهار خزانی بیش نیست.

دوتا آهنگ هم به مناسبت عید میزارم که امیدوارم از شنیدنشون لذت ببرید.

بوی عیدی - فرهاد [دانلود]

لباس نو - محسن چاوشی [دانلود]



:: برچسب‌ها: سال نو, دوست, گلبهار


یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

فال حافظ

پریشان احوال بودم، غزلیات حافظ رو گذاشتم جلوم، براش فاتحه خوندم، به شاخه نباتش قسمش دادم، جواب داد:

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

من همان به که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیده‌ست و ندارد نگهش

بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش

چارده ساله بتی چابک شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

از پی آن گل نورسته دل ما یا رب
خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش

یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند
ببرد زود به جانداری خود پادشهش

جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانه در
صدف سینه حافظ بود آرامگهش

تفسیر خانم ملیحه رجایی تو سایت گنجور به این شکله:

معنی بیت ۱: رخسار محبوب محل اجتماع لطف و زیبایی است اما افسوس مِهر و وفا ندارد! خدایا او را وفادار کن و در دلش مهر انداز!
معنی بیت ۲: دلبر من، جوان نورسته محبوبی است اما با این حال می دانم به شوخی روزی مرا به قتل می رساند و درحکم دین هم برایش گناهی محسوب نمی شود! (چون سنش کم است.)
معنی بیت آخر: اگر صدف دیده حافظ آرامگه گوهر یکدانه شود، به شکرانه آن جان فدا می کنم.



:: برچسب‌ها: فال حافظ, گلبهار


شنبه بیست و ششم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

یه کم عاشقانه

سالهاست که تو توهماتم با تو ام، سالهاست که خیال میکنم شاید تو هم بتونی یه روز منو دوست داشته باشی، سالهاست که سر راهت میشینم و عاجزانه با نگاهم التماست میکنم که نگاهم کنی، سالهاست گدای یه ذره محبتتم، نمیدونم آخرش چی میشه، دلم تنگ شده برا اون روزا که از مدرسه جیم میشدم تا بیام و سر راه مدرسه‌ت ببینمت، ولی تو از همون موقعها تا الان منو هیچوقت ندیدی، بعضی وقتا باورم میشه که واقعا نامریی‌ام که هیچوقت منو نمی‌بینی....
عادت کردم به اینجور زندگی کردن، فقط امیدوارم وقتی تو خلوتت یاد غصه هات میوفتی به یادت بیاد که یکی هست که همیشه خدا دوستت داشته، عاشقانه دوستت داره، اگه جبر روزگار نبود تو رو از این وضعیت نجات داده بود، آروم بشی با این فکر، وقتی هیچکس یادش نبود تولدته اون تو خلوتش بدون تو برای تو جشن تولد گرفته و اگه جامعه مجالش میداد عاشقانه ترین هدیه ممکن رو تقدیمت میکرد، وقتی بابا یا داداش نامردت زد زیر چشمتو کبود کرد یکی هست که از غصه‌ی اینکه خاطرت آزرده شده عزا میگیره و اگه ترس از دست دادنت نبود تلافیشو سرشون در میاورد...
همیشه یادت باشه که تا زمانی که خورشید طلوع میکنه یکی هست که وقتی از تو مینویسه بغض امونشو میبره و اشکاش مجال نوشتن نمیده ولی بازم ازت مینویسه، از خوبی هات که هیچکسی جز اون نمی بینتشون
یه نفر هست که عاشقانه دوستت داره


:: برچسب‌ها: دلنوشته, گلبهار


یکشنبه بیستم اسفند 1391
م : <-PostCategory-> ن : مـ‌ح‌ـمد

کلوز آپ: معلمی شغل انبیا بود!!

چند روز پیش بچهٔ یکی از همسایه‌ها یه سری برگه بهم داد براش تایپ کنم، منم قبول کردم و شروع کردم به تایپ کردن؛ متنا اینجوری شروع میشدن:

«گل زیبای بهاری متن را کامل کن» ، «دلبندم: زندگی ما انسان ها پر از خاطرات تلخ و شیرین است، یکی از زیباترین خاطرات ایام عید را بنویس.» و از این قبیل.

نمی‌دونم دو زاریتون افتاد یا نه، قضیه از این قرار بود که آقا/خانم معلم قرار بوده یه سری متن برای پیک بهاری تحویل آموزش پرورش بده ولی چون حوصله نداشته و نمیخواسته تو خرج بیوفته انداختدشون گردن دانش آموزای بدبخت.

خداییش من همیشه برای معلما احترام قائلم ولی بعضی از معلما جوری عمل میکنن که لایق حمل اسم معلمی نیستن، یه مدت که کافی نت داشتم چند نفر دانشجو بهم مراجعه کردن واسه تایپ مقاله که متوجه شدم مقالاتشون مکمل همه و استادشون قراره برای پایان نامه خودش اینا رو سر هم کنه بده بره.

فرقی نمیکنه رئیس جمهور باشی یا یه معلم ساده، وقتی حقی رو ضایع کردی خدا یه جور مجازاتت میکنه، حالا ممکنه بسته به موقعیتت اون دُز ضایع کردن حق و مجازات فرق کنه.

پ.ن: مُردیم و گلبهار یه برگه نیاورد براش تایپ کنیم :دی



:: موضوعات مرتبط: کلوز آپ
:: برچسب‌ها: معلم, پیک بهاری, تایپ, ضایع کردن حق, سو استفاده


جمعه هجدهم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

من خود آن سیزدهم

محسن خان چاوشی چند روزی هست آلبوم جدیدش رو بیرون داده، اسمش من خود آن سیزدهم‌ـه، خیلی قشنگ خونده.

من روز اول دانلودش کردم چون واقعا بیصبرانه منتظر انتشارش بودم و تا بیاد به شهرمون برسه چند روزی گذشته، ولی خب الان که ارژینالش اومد یه نسخه خریدم که حلال بشه و محسن عزیزم هم ضرر نده خدای نکرده.

تو این اوضاع اقتصادی دیگه 2500 تومن پولی نیست که به چشم بیاد، شما هم یکی بخرید، مطمئنم لذت میبرین.



:: برچسب‌ها: محسن چاووشی, آهنگ, دانلود, حلال حروم


یکشنبه سیزدهم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

قضاوت روی خط

پشت مانیتور نشستن و روی کیبورد قضاوت کردن کار ساده ایه

تا مست نشدی مستان را ملامت نکن



:: برچسب‌ها: قصار, قضاوت


پنجشنبه دهم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

فوقع ما وقع

بالاخره اتفاقی که منتظرش بودم افتاد، پاهای هیولا دیگه همراهیش نمیکنن.

شاید دیگه وقتشه از تنها آرزوم دست بشورم




دوشنبه هفتم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

اسکار هشتاد و پنجم قربانی بازی های سیاسی شد

اهدای جایزه برترین فیلم اسکار به «آرگو» مسخره ترین اتفاق ممکن بود!!!

از لحاظ مستند جاهای خالی زیادی توی این فیلم بود و خیلی جاها واقعا اغراق شده بود، از لحاظ هنری هم فقط یه فیلم معمولی بود.
به نظرم فیلم «عشق» ، «جانگو» یا «لینکلن» شایستهٔ بهترین فیلم بودن و آکادمی علوم و هنر سینمایی با این انتخاب جهت دارش اعتبار خودش رو زیر سوال برد.
دیگه جشنواره بیطرفی وجود نداره که بدون جهت گیری سیاسی به بهترینها جایزه بده.




شنبه پنجم اسفند 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

آینده؟؟؟!!!

نه سواد آکادمیک دارم نه سرمایه دارم و نه پارتی، فقط یه مقدار تخصص دارم که اونم بدون پارتی و سرمایه به دردم نمیخوره....

با این شرایط فکر کردن به آینده فقط یه لطیفه ست.




دوشنبه سی ام بهمن 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

ترمز

دیروز صبح نزدیک خونمون قطار یه دختری رو زیر گرفته بود :( مردم شروع کرده بودن به شایعه درست کردن، یکی میگفت دیشب خواستگار داشته و خانوادش مخالفت کردن، یکی میگفت مشکل روانی داشته، خلاصه حرف زیاد بود، چیزی که معلوم بود خودکشی کرده بود....

یادم میاد پارسال همین دختره چون تصادف کرده بود مادرش با ویلچر میبردش مدرسه، سوم راهنمایی بود، یعنی امسال اول دبیرستان، نمیدونم چرا، ولی از دنیا و تمام متعلقاتش متنفر شدم، چرا باید زندگی یه دختربچه جوری باشه که دست به همچین کار احمقانه ای بزنه؟

ترمز قطار کشیده نشد، ترمز یه زندگی کشیده شد.



:: برچسب‌ها: خودکشی, نا امیدی, حادثه, قطار


پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

روز والنتاین یا روز فور اِوِر اِلون


روز فور اِوِر اِلون بر تمام فور اِوِر اِلون ها مبارک باشه :)
روز والنتاین هم بر عشاق عزیز مبارک باشه، قدر عشقتون رو بدونین :)



:: برچسب‌ها: فور اِوِر اِلون, والنتاین


یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

فقر و ایمان

خاویارش را با عسل میل میکرد، گلایه داشت که چرا مردم بخاطر گرسنگی کفر میگویند.



:: برچسب‌ها: مینیمال, فقر, ایمان


چهارشنبه یازدهم بهمن 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

دلشورهٔ لعنتی

منتظرش بودم از مدرسه بیاد، ظاهرا تعطیل بودن، یه ربع پیش (12:30) با داداش کوچیکش و مامانش لباس بیرون پوشیده بودن و رفتن، باباش موند خونه...

نمیدونم چرا ولی خیلی دلم شور میزنه، بدنم داره میلرزه، به طور عجیبی سردمه :'( یکی بیاد بهم یه خبری بده خداااااااااااااااااااا :'( :((

بعدا اضافه شد: رفتن مسافرت، خونه شون دست فامیلشونه، کوچه بدون گلبهار برام غیرقابل تحمله، ده دقیقه هم نمیتونم تو کوچه بمونم



:: برچسب‌ها: دلشوره, گلبهار, بی تابی, نگرانی


دوشنبه دوم بهمن 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

سکوت...

آقا یا خانم سکوت که نشانی هم از خودت نزاشتی، واقعا ازت ممنونم، کامنتات دلگرم کنندست :)




شنبه سی ام دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

یه تیکه کاغذ، ولی با ارزش


( بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید. )
پ.ن: دستخط خانمه :x از داداشش کف رفتم :دی




سه شنبه نوزدهم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

یادگاری


این حلقه که عکسشو گذاشتم رو از گلبهارم یادگار دارم، 3 سال پیش رفتم جمکران، پول زیادی نداشتم واسه سوغاتی خریدن، اینو خریدم 500 تومن، آوردم واسه داداش کوچیکه گلبهار، اندازه دستش نبود، گلبهار برام پسش آورد، از اون روز هیچوقت از خودم جداش نکردم، هروقت دلم برای گلبهار تنگ میشه این حلقه رو میبوسم و میزارمش رو قلبم، الانم بوسیدمش و گذاشتمش رو قلبم...



:: برچسب‌ها: گلبهار, یادگاری, سوغات, دلتنگی


یکشنبه هفدهم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

نابینای با روحیه

امروز داشتم تو نت میچرخیدم که به یه مطلب جالب برخوردم، قضیه از این قرار بود که یه بنده خدایی به نام «تامی ادیسون» از شکم مادرش که درومده نابینا بوده، این آقا تامی ما جلو مشکلش کم نمیاره و باهاش کنار میاد و حتی بهش غلبه میکنه.
این ویدئو نشون میده که تامی چطوری با گوشی آیفونش کار میکنه، عکس میگیره، و توی شبکه اجتماعی اینستاگرام به اشتراک میزاره.
این مطلب رو از سایت پندار خوندم و به رسم امانت داری عنوان میکنم که خدای ناکرده کدورتی پیش نیاد.




چهارشنبه سیزدهم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

حاجی نوشت

- حاجی
+ بله؟
- چرا هرچی دعا میکنم خدا جوابمو نمیده؟
+ بیشتر دعا کن پسر جان
- حاجی 4 سال و 6 ماهه دارم دعا میکنم دیگه چقد؟
+ خب پسرم حتما به صلاحت نیست، اون دنیا جبران میکنه برات

اون دنیا؟ به همین سادگی؟ کاش همیشه قبل حرف زدن و حکم دادن یکم خودمونو جای طرف میزاشتیم.

پ.ن: خیلی به بودن گلبهار احتیاج دارم، ولی کاری نمیشه کرد




یکشنبه دهم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

به مناسبت 9 دی برای یک دوست

عادت ندارم کپی کنم، ولی ایندفعه اینو به مناسبت 9 دی برای یه دوست میزارم

باز بـــوی باورم خـــــاکستریست
واژه هـــای دفتــرم خاکستریست
پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند  بـــــاور داشــتم
مــا به رنگی ساده عادت داشتیم
ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم
پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد
عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند
باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست
آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست
نه   فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی
آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی
غــرق در دریــا شدن کار تو نیست
شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست
بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز
ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز
خواستم چیزی بگویم د یــــر شد
واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد
قصه ی نـــا گفته بسیار است باز
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
دستهارا  باز در شبـــهای ســـرد
هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
می رسد ته مانده ی بشقابــــها
سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از این تکرارهـــا
ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

شعرش رو جناب مرحوم حسین منزوی خلیل جوادی [+][+] گفته و آهنگشم با صدای گرم استاد علیرضا عصار میتونید بشنوید.



:: برچسب‌ها: مناسبت, آهنگ, 9 دی


شنبه نهم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

........

تا حالا شده دلت برا دلتنگی هات تنگ بشه؟


پنجشنبه هفتم دی 1391
م : ن : مـ‌ح‌ـمد

سلاخی

حکایتم شده حکایت اون گوسفند نذری که میدونه هیچ گوسفندی تا حالا از زیر تیغ سلاخی در نرفته و اونم از این قاعده مستثنی نیست ولی بازم در میره...
پ.ن: این متنو برای عید قربان نوشته بودم، یادم رفت پابلیک کنم